تو آن شعری که من جایی نمی خوانم !
« به نام تو »
نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا كه می بینم
كسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم
تن یخ كرده، آتش را كه می بیند چه می خواهد؟
همانی را كه می خواهم، ترا وقتی كه میبینم
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شك دیگران بیهوده می جویند تسكینم
تو آن شعری كه من جایی نمی خوانم، كه میترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم
زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم كرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟
نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند
كه این من، این من آرام، در مردن به جز اینم !
« استاد محمدعلی بهمنی »
وقتی که ، وقتی برای به روز کردن نیست!
« به نام تو »
گاهی خیال می کنم آتش چه کوچک است
در پـیـش شــعــله های شـــرار فـــــراق تــو
در کسر لحظــه ای به فنــا داده هستی ام
ســوزنــدگی ســخــت تــب اشـــتیاق تــــو
« جواد مزنگی »
....................................................................
پ ن : چند مدتی میشه که حسابی سرم شلوغ شده، یعنی خودم شلوغ کردم! به همین خاطر حتی اندک وقتی برای به روز کردن نویسا پیدا نمی کنم. با نزدیک شدن به امتحانات پایان ترم این رویداد تشدید پیدا میکنه! انشالله تا بعد از فراقت از...
ای جان به لب آمده...!
« به نام تو »
ای چشم ز گریه سرخ خواب از تو گریخت
ای جــــان به لــب آمــــده از تـــو گریـــخت
با غم ســر کن که شادی از کوی تو رفــت
با شـــب بنشین که آفــتاب از تو گریــخت
« فریدون مشیری »
