یکشنبه 17 آذر 1387

صدایش را در نیارید !

   نوشته شده توسط: وحید    نوع مطلب :پارازیت ،

 

« او محبوب است »

سلام ! وقتی در خبرگزاری های فارس و جام جم و ایرنا و ... خواندم که « روی کین دلیل تغییر چهره دادنش را (و شباهتش به احمدی نژاد) علاقه به رییس جمهور ایران اعلام کرده است ، بی اختیار خندیدم !! گرچه این پایگاه های محترم و بزرگ ایرانی ساعاتی بعد به اشتباه خود پی برده و خبر را برداشتند اما سوژه خوبی به دست وبلاگ نویسان منتقد (من جزو این اصناف نیستم) دادند. ماجرا از این قرار بود که خبرگزاری های معتبر ایرانی از قول نشریه [دیلی‌مش] این خبر را در سایت خود قرار داده بودند غافل از اینکه این پایگاه و نشریه خبری در زمینه طنز کار می کند و برای سوژه قرار دادن رییس جمهور محبوب این مصاحبه خیالی را با بازیکن سابق تیم ملی ایرلند ترتیب داده است ! گرچه با توجه به محبوبیت دکتر نباید از این خبر ها تعجب کرد به شرطی که از سوی نشریه های طنز مخابره نشود !!


یکشنبه 17 آذر 1387

خوبترین حادثه می دانی ام ؟

   نوشته شده توسط: وحید    

 

« او محبوب است »

بارانی

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام !

طاقت فرسودگی‌ ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام !

دلخوش گرمای كسی نیستم
آمده‌ام تا تو بسوزانی ام !

آمده ام با عطش سالها
تا تو كمی عشق بنوشانی ام !

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا كه بگیری و بمیرانی ام !

خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام ؟

حرف بزن ابر مرا باز كن
دیرزمانی است كه بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یك صحبت طولانی ام !

ها به كجا می‌كشیم خوب من
ها نكشانی به پشیمانیم !

{ محمدعلی بهمنی }

 


دوشنبه 11 آذر 1387

بچه های با صفای هیئتی !

   نوشته شده توسط: وحید    نوع مطلب :سفرنامه ،

 

« او محبوب است »

در طول مدت اقامتمان در مشهد در حسینیه کرامت میهمان دوستان هیئتی بودیم ، البته میزبان هم محسوب می شدیم ! همایش سراسری هیئت های مذهبی بود . فضا برایم عادی بود مثل همه ی همایش ها و جشنواره هایی که رفته بودم اما یک خصلت بچه های هیئتی با همه فرق می کرد ، آن هم همان ایثار و بسیجی بودنشان بود. براستی همان « منیّت » معروف در وجودشان دیده نمیشد و همگی در تلاش بودند تا به دیگری کمک کنند ! روز اول ، سرِ جلسه معارفه گفتم : « آمده ام از شما ها یاد بگیرم ! » و همین طور هم شد ، چیز های با ارزشی از همین بچه های ساده مذهبی و هیئتی یاد گرفتم. روز آخر ، برایمان سخت بود ، گویی سال هاست که کنار هم بودیم و اکنون باید جدا می شدیم. لحظه ی خداحافظی آرزوی دیدار دوباره را می کردیم...


تعداد کل صفحات: 39 1 2 3 4 5 6 7 ...