فصل امتحانات یا فصل دلتنگی !
..........................................................
پ ن 1 : یک لحظه هوس کردم بنویسم !
پ ن 2 : در این متن عطر جواد می آمد !
عطر خوش زن ، قدغن !
آبی دریا قدغن ، شوق تماشا قدغن ،
عشق دو ماهی قدغن ، با هم و تنها قدغن ،
برای عشق تازه ، اجازه بی اجازه ...
برای عشق تازه ،اجازه بی اجازه ...
پچ پچ و نجوا قدغن ، رقص سایه ها قدغن
کشف بوسه ی بی هوا ، به وقت رویا قدغن
برای خواب تازه ، اجازه بی اجازه...
برای خواب تازه ، اجازه بی اجازه...
در این غربت خانگی ، بگو هرچی باید بگی
غزل بگو به سادگی ، بگو زنده باد زندگی
بگو زنده باد زندگی...
برای شعر تازه ، اجازه بی اجازه...
برای شعر تازه ، اجازه بی اجازه...
از تو نوشتن قدغن ! گلایه کردن قدغن،
عطر خوش زن قدغن ! تو قدغن ، من قدغن،
برای روز تازه ، اجازه بی اجازه...
برای روز تازه ، اجازه بی اجازه...
{ شهیار قنبری }
..........................................................................................
پ ن : برای یکی از دوستانم...
می گویند زمین گرم می شود...
قبل از اینکه تابستان بیاید، گرما خبر آمدنش را می دهد! مدتی می شود که گرمای شدیدی شهر را فرا گرفته است، البته این گرما نسبت به گرمای هولناک جنوب چیزی نیست اما برای من که دوستدار سرما هستم بسیار آزار دهنده است! گاهی که هوا خیلی گرم می شود حس می کنم محققین حق دارند همیشه از اینکه زمین رو به گرماست ، شکایت کنند! جالب اینجاست که به عنوان انسان هیچ وقت پای بند عقاید خود نیستیم (یا حداقل گاهی اوقات نیستم!) زمستان که می شود، آرزوی گرمای تابستان و تابستان که می شود آرزوی سرمای زمستان...
