دوشنبه 22 مهر 1387

{خواب} داستانکی از خودم !

   نوشته شده توسط: وحید    نوع مطلب :داستانک ،

{ خواب }

تلاش می کرد که چشمانش بسته نشود ! چون معتقد بود بعد از مرگ زمانِ زیادی خواهد خوابید ! به هر دری می زد تا نصف عمرش را در خواب سپری نکند. بی شک رکورد بیشترین ساعات بیداری را شکسته بود اما دیگر طاقت نداشت. چشمانش کم کم بسته شدند ! حتی صدای نوحه خوان و گریه های مادر و خانواده اش هم برای بازشدن دوباره ی چشمانش کافی نبود !!

بیست مهر ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت