گاهی کمی غرور بد نیست، محبوب من!
« به نام تو »
چند هفته ایست که خسته ام، محبوب من ! احساس پوچی که از دانستن به سراغم آمده مرا سخت آشفته کرده است! تلاشِ جلو رفتنم با قدم هایی که به پشت بر می دارم، متضادّند! محبوب من به تو که فکر می کنم پریشان تر می شوم! نه عبادت کردنت کار راحتی است و نه انکار کردنت! مباحثه ها و مطالعه های چند هفته ی گذشته و اتفاقات همراهِ آن، روی شخصیت ام تاثیر گذاشته است! گاهی کمی غرور بد نیست، کمی بد خُلقی، کمی عصبانیت! اما چه کنم ؟! که محبوب من، حتی عهد مغرور بودنم یک آن دوام نیاورد، وقتی که در حضورت با تواضع و ابراز ارادت گفتم : سلام ! و وقتی که پاسخ سلامم را دادی دوباره غرور را جا گذاشته و دل را با خود بردم ! همچون حافظ که می گوید :
زاهد غرور داشت و سلامت نبرد راه
رند از ره نیـــــــاز به دارالســلام رفت!
امیدوارم منازعه های عقل و دلِ من خاطر شما را نیازرد. همیشه پایدار بمانی ، محبوب من !
