ما کجاییم ؟!
« به نام تو »
عنوان خبر این بود : «مردی برای جلوگیری از ربوده شدن پسرش، او را زنجیر كرد!» ، اما متن خبر دردناک تر از آن و تصویری از کودک با نگاه دلخراشش! ماجرا از این قرار بود که دختر چهار ساله ی این پدر را چند ماه پیش ربوده بودند و او برای جلوگیری از ربوده شدن پسرش او را به زنجیر کشیده است. شغل تو رانندگی است و فرزند کوچکش را با زنجیر به نردهای در كنار یكی از خیابانهای محل توقف موتور خود میبندد و تا زمانی كه از كار برمیگردد این كودك باید در همین وضعیت بماند.

ما کجاییم ؟! سوالی کوتاه اما به وسعت عالم و بشریت! آیا سهم این کودک از زندگی زنجیر است؟! چه تفاوتی بین این کودک و کودکی که با ماشین آخرین مدل ، همراه پدرش پس از صرف یه بستنی جانانه وارد باشگاه تنیس میشن ، هست ؟! نگاه پر پرسش این کودک مرا وادار به نوشتن کرد. آیا می توان کاری کرد؟! فردی بود که می گفت: « مارکس برای این افراد کاری نتوانست بکند، آنوقت ما چکار می توانیم بکنیم؟!» اما من همچنان امیدوارم...
