سه شنبه 9 مهر 1387
اشک های مادرم ...
دیروز مادرم سرِ نماز گریه می کرد ، دلواپس شده بود ! چند روزی بود که صدای برادر غربت نشینم را نشنیده بود ، وقتی دیروز برادرم بعد غیبت چند روزه خبر بستری شدنش در مراقبت های ویژه را بعد از مرخصی شدنش داد ، مادرم فرو ریخت ! اما به حکم مادر بودن طوری رفتار کرد که متوجه غصه اش نشویم ! وقت نماز اشک روی گونه اش سرازیر شد.
چقدر بی تفاوت بوده ام !چشم هایم را می بستم و خودم را از دیدن چنین صحنه هایی محروم می کردم ! اشک های دیروز مادرم مرا ویران کرد...
..................................................................
آسودگی از محن ندارد مادر
آسایش جان و تن ندارد مادر
دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش
ورنه غم خویشتن ندارد مادر
{ رهی معیری }