دوشنبه 29 بهمن 1386

سپندار مذگان ، روز عشاق ایرانی مبارک !

   نوشته شده توسط: وحید    نوع مطلب :وب نوشت ،

امروز ۲۹ بهمن مصادف با روز عشاق ایرانی (سپندار مذگان- اسفندار مذگان) هست. شاید عشاق غرب زده ی ما که برای معشوقه هایشان هدایایی گرفتند خبر از این جشن باستانی نداشتند. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان سپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند .

اما داغ دلمان را کجا خالی کنیم ؟ شاید کمتر کسی باشد که این با این جشن باستانی آشنایی داشته باشد ! والنتاین سال ها بعد از جشن باستانی ایرانیان ظهور کرده است . اما جوانان پر شور ما همیشه تجدد و غرب زدگی رو دوست دارند و به اون عمل می کنند !!

قهوه و پیپ و کراوات

یه ترانه گوشخراش غربی

تو کنج یه کافه میت زشت

اینه معنی تجدد و روشنفکری ؟؟

(شعر خودم)

بله ! سخن و کوتاه کنیم و این جشن باستانی رو به همه عشاق خوب سرزمین مادریمان ایران تبریک بگیم ! بهترین باشید ...


پنجشنبه 25 بهمن 1386

داستان : آدامس مشهور پدر بزرگ / نویسنده : وحید شاکر

   نوشته شده توسط: وحید    نوع مطلب :داستانک ،

((آدامس مشهور پدربزرگ))

 

هنوزم شیرینی آدامس های پدربزرگم را به یاد دارم ، تکیه بر تخت های لهستانی کافه چوبی روستایمان که سرشار از خاطره ای تکرار ناپذیر بود . من دست های کودکانه ام را به دستان پینه بسته پدر بزرگ می سپاردم و در دود قلیان مردان کافه گم می شدم و تنها سهم من همان آدامس مشهور پدر بزرگ بود. فرصتی حتی برای مرور خاطرات نداشتم ، روزی را به خاطر می آورم که پیرمرد بر رختخوابی آرام گرفته بود و دیگر سوزِ سرمایِ کارِ زمینِ کشاورزی آزارش نمی داد. از گوشه در نگاهش کردم ، مرا می دید ... شاید ! مادرم اشکریزان بود . من حتی لحظه ی بسته شدنِ چشمانش را در یاد دارم ، مادرم فریاد کشید و من ... و من نگران آدامس مشهور پدر بزرگ .

..................................................................................

منتظر نظرات و نقد های شما در مورد آثارم هستم ...

تا بعد ...


دوشنبه 22 بهمن 1386

تعطیلی چقدر خوش میگذره !

   نوشته شده توسط: وحید    نوع مطلب :روزمرگی ،

امروز که بمناسبت ۲۲ بهمن همه جا تعطیله ! دانشگاه هم همین طور ! فردا برای کاری باید برگردم شهرمون ! سفر یک روزه ... کلاس فردا رو هم که از دست میدم !

داستانک (( آدامس مشهور پدر بزرگ)) رو هم وقتی برگشتم براتون میزارم !

تا بعد ...


تعداد کل صفحات: 5 1 2 3 4 5