{ جوشِ شیرین ! }
« او محبوب است »
عشق نقش خویش خونین می زند
ضربه ای بسیار سنگین می زند
بختِ بد در سفره ی فرهاد بین
نانوا هم جوشِ شیرین می زند !
{ جواد مزنگی }
به همه ی دنیا می ارزی !
« او محبوب است»
سلام محبوب من ! خبر دارین که دوریتان مرا از پای در آورد؟! اما شک نکنید که ویران شدن از برای شما به بهشتِ برین می ارزد ! گرچه هر لحظه در خاطرِ من (در کوچه ی عاشقی) قرارمان را داریم اما نبودنتان آسمان دلم را تاریک کردست اما شک نکنید همین تاریکی ِ آسمان دلم از برای شما به همه ی دنیا می ارزد ! بیدل گفته است : دل ، نمی ماند به دستم ، طاقت دیدار کو ؟.... از شوق همین دیدار بیمارم اما محبوب من شک نکنید که همین بیماری از برای شما به تمام شادی و سلامت می ارزد !
کجاست مادر ، کجاست گهواره ی من ؟
{ گهواره }
دلم تنگه برای گریه كردن
كجاست مادر، كجاست گهواره ی من ؟!
نگو بزرگ شدم نگو كه تلخه
نگو گریه دیگه به من نمیاد
بیا منو ببر نوازشم كن
دلم آغوش بی دغدغه می خواد !
تو این بستر پاییزی مسموم
كه هر چی نفس سبزه بریده
نمی دونه كسی چه سخته موندن
مثل برگ روی شاخه ی تكیده
دلم تنگه برای گریه كردن
كجاست مادر ، كجاست گهواره ی من !
ببین شكوفه ی دل بستگی هام
چقدر آسون تو ذهن باد می میره
كجاست اون دست نورانی و معجز
بگو بیاد و دستمو بگیره !
كجاست مریم ناجی ؟! مریم پاك !
چرا به یاد این شكسته تن نیست ؟!
تو رگبار هراس و بی پناهی
چرا دامن سبزش چتر من نیست ؟!
دلم تنگه برای گریه كردن
كجاست مادر ، كجاست گهواره ی من ؟
{ ترانه سرا : زویا زاکاریان }
