روزهای روشن، خداحافظ، سرزمین من...
از امروز نویسا مثل گذشته به روز می شود! هفته ای یک بار، دو هفته ای یکبار، و یا شاید هم ماهی یکبار!! از خانه و کاشانه رفتن، به جز جدایی از غذای خوشمزه ی مادر و لحاف و تشک گرم و نرم، جدایی از اینترنت و سایر موراد را هم در بر دارد !! از امروز تا مدتی معلوم دسترسی ام را به اینترنت کم تر می کنم تا بتوانم به کارهای مهمترم برسم! ماه ها پیش وقتی از تبریز می آمدم به دوستانم گفتم که : هر اومدنی یه رفتنی داره! حالا هم همین قضیه صدق میکنه که هر اومدنی ... ! سرزمین من خداحافظ...
مرداد ، ماهِ دوستانِ من !
امروز تولد یکی از نزدیکترین دوستامه ! یعنی آیدین { البته هنوز هم عده ای اونو عسگر صدا می کنن }، برام جالب بود که تولد اکثر دوستای من، مرداده ! نُه ، دوازده (2 تا تولد)، بیست، بیست و سه و بیست و هفت مرداد، البته بعضی از دوستامم هستن که گرچه نزدیکن اما روز تولدشون رو نمیدونم! شاید واسه بعضی ها خیلی جذاب و جالب باشه که هر سال، سالروز تولدشون رو جشن بگیرن اما برای من هیچ وقت جذابیت نداشته و نداره { گرچه همیشه روز تولدم یادمه و امکان نداره سالی باشه که روز تولدم یادم بره ! } برای من فقط یک روز به عنوان روز تولد معنا داره و اونم لحظه ای بود که بیست و چند سال پیش به دنیا اومدم، البته اونم تولد من نبود، بلکه تولد مادرم بود!!
...................................................................................................
پ ن : آیدین جان تولدت مبارک، دیگه وقتشه! {نیشخند}
من و تریبونی به نام نویسا !
....................................................................................................
پ ن : هوای تبریز گرم و ملال انگیز است بخصوص تو باشی و ...
