دوشنبه 17 اسفند 1388
والله آی قیز !
« به نام تو »
سؤیله ندی ، بو ادالار ، بو عیشوه بو ناز
واللاه آی قیز بو گؤزللیک سنه ده قالماز !
سه شنبه 4 اسفند 1388
که اینسان دشمنی...
« به نام تو »
لـبـت « نـه » گوید و پیداست میگوید دلت « آری»
که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری !
« استاد محمدعلی بهمنی »
چهارشنبه 16 دی 1388
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم !
« به نام تو »
نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا كه می بینم
كسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم
تن یخ كرده، آتش را كه می بیند چه می خواهد؟
همانی را كه می خواهم، ترا وقتی كه میبینم
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی
و بی شك دیگران بیهوده می جویند تسكینم
تو آن شعری كه من جایی نمی خوانم، كه میترسم
به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم
زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم كرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟
نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند
كه این من، این من آرام، در مردن به جز اینم !
« استاد محمدعلی بهمنی »
