هر شب ...
هر شب٬
نیامدنهای تو را
دور از چشم مادرم
توی دفتر مشقم خط می زنم !
« بخشی از شعر مهرداد کرمی »
یک شعر کوتاه ..
« یک شعر کوتاه »
پسر قصه گفت،
دختر باور کرد،
کودک سر راه ماند !
« داریوش خطیر »
« وقتی به من ... »
« به نام تو »
بـایـد تـو رو پیدا کنم شـاید هنوزم دیـر نیست !
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست !
با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تورو پیدا کنم، تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه !
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور !
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره !
باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
« مونا برزویی »
