رسمش نبود !!
« به نام تو »
ای کاش رد من را از این صدا بگیری !
تا که نرفتم از دست ، دست مرا بگیری !
فصل نشای غمهاست میراب این زمینم
وقت است جوی آبی از چشم ما بگیری
بانو ! قبول دارم زیباترینی اما...
رسمش نبود خود را این قدرها بگیری !
می ترسم از شبی که اینجا نباشم و تو
دیگر سراغ من را از ناکجا بگیری !
تشییع می شوم صبح بر دوش این خیابان
فردا اگـر بیایی بایـد عزا بگیــری !
امشب دوباره شعری از دوریت نوشتم
مانده ست روی دستم آنقدر تا بگیری !
................................................
پ ن 1: فایل صوتی متن را اینجا گوش دهید.
پ ن 2 : من حالم خوبه...
تحویل سال نو، بی تو، بدون تو...
«« به نام تو »»
تحویل سال نو، بی تو، بدون تو:
تکرار سالای تاریکِ پشتِ سر...
سالایی که تو شون از تو اثر نبود،
نه یه نشونی و نه خط و نه خبر!
یه ماهی قرمزه مُرده رو آبِ تنگ،
که خواب آخرش یخ بسته تو چشاش...
یه سبزه ی کچل تو کاسه ی سفال،
که گندمی شدن رؤیا شده براش...
یه دسته سنبله پژمرده ی بنفش،
با چند تا سکه ی ده شاهیِ سیاه؛
یه ساعت خراب که کل زندگیش،
وقتو نشون داده، اما به اشتباه...
این سفره ی منه وقتی تو غایبی،
وقتی که سال نو یه شوخیه برام!
وقتی که پشت هر زنگ تلفنی،
دنبال ردتم... تنها تو رو می خوام...
این سفره ی منه، تو قحطی چشات،
وقتی که دور دور از خلوت منی؛
وقتی که لااقل واسه گذشته ها
یادم نمی کنی، زنگی نمی زنی...
دور از تو سال من، روزاش پر از غمه،
روزایی که توشون از تو نشونه نیست!
دور از تو سال نو، از کهنه بدتره،
این سفره خالیه، این خونه خونه نیست!
من پای سفره ام، این سفره ی سیاه،
تو هم کنارِ یه سفره پر از بهار...
عیدت مبارک و سالت پر از خوشی!
یک بارم عیدو به تقویم من بیار!
.................................................
پ ن :
1- عید سبزتان خرّم !
2- شعر زیبایی از یغما گلرویی !
چه گویم چون ...؟!
« به نام تو »
مجــال من همیــن باشد که پنـهان عشـــق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شـــراب لعل و جای امـن و یـــار مهــــربان ســـاقی
دلا کی به شـــود کارت اگـــر اکنون نخــواهد شـد ؟!
